پیدا





اوهوم؛ اوهوم

درخواست حذف اطلاعات

با صبحانه کاری :) با رفقا شروع شد. قرارمون رو گذاشتیم کافه تیم هورتونز نزدیک ترمینال تا همه دور هم بشیم و خداحافظی آ و هرکی بره سر کارش. برای ساعت 10 صبح بلیط اتوبوس داشتم از کبک سیتی به مونترآل. مسیر تقریباً سه ساعت بود و بعد از رسیدن به ترمینال مونترال باید سوار اتوبوس شهری ویژه ای میشدم که حدود یک ساعت توی راه بود و به سمت فرودگاه می رفت. دیپلم یکی از بچه های قدیم دست من بود و این فرصتی بود تا اون رو هم در مونترال ببینم و امانتی ش رو بهش بدم و خداحافظی کنم. حدود ساعت 3 بود که به فرودگاه رسیدم، پرواز اما از مونترآل به فرانکفورت ساعت 7:30 عصر بود. فرصت کافی داشتم تا سر حوصله کارای شخصی م رو م و بارم رو تحویل بدم و مقدمات سفر رو بچینم. کمی استرس حجم و وزن کوله پشتی و چمدون کوچیک داخل ک ن رو داشتم که شکر خدا هیچ گیری بهشون داده نشد. ربات pepper با لباس تیم هاکی montreal canadiens در فرودگاه مونترال. این ربات در جلوی رستورانی واقع شده بود و سفارش غذا می گرفت از مشتری ها و سلفی می گرفت با مسافران مشتاق :)) پرواز اول با ایرکانادا بود. اولین تجربه من با ایر کانادا 5 سال پیش بود. پرواز ترکیبی ایران ایر و ایر کانادا که من رو به کانادا رسوند. اون زمان حس خیلی خوبی به پرواز داشتم و الان هم راضی بودم مخصوصاً که هواپیما بویینگ دریم لاینر بود و این یعنی راحتی در سفر. لم دادن و نوش جان میوه هایی که داریوش همراهم کرده بود :))) تا رسیدن زمان سوار شدن به هواپیما. بیا بیا بیا هوپ :) ایشون بویینگ 787 هستن (البته مدلی که به ایر کانادا تحویل داده شده 788 هست) معروف به دریم لاینر. سفر هفت ساعته راس ساعت از مونترال بلند شد و طبق برنامه در فرانکفورت نشست. خیلی کم نگران این بودم که نکنه پرواز بعدی رو از دست بدم (فاصله دو پرواز 2:15 بود) که دیدم همای سعادت در این مسیر شونه به شونه من رو همراهی می کنه. هواپیمای ایرکانادا تا ی شد و به سمت گیتی رفت که دقیقا هواپیمای پارک شده کناریش ایرباس 330 عُمان ایر بود که میبایست من رو به مسقط ببره :)). خوب با این اوصاف امکان نداشت بارهای من دیر برسن و این نگرانی هم در نطفه خفه شد. ایرباس 330 عمان ایر از پنجره دریم لاینر ایرکانادا. بنا به مشکلات سیستمی قرار شده بود تا کارت پروازهای تکه دوم و سوم سفر رو در فرانکفورت بگیرم. خانوم مسئول بهم گفت که امروز اتفاقی عمان ایر توی این ترمینال هست و اغلب در ترمینالی بسیار دورتر مستقر میشه. تقریباً یک ساعت وقت داشتم تا یه گشت سریع در بخش ترانزیت فرودگاه فرانکفورت م. از پنجره مونوریل هایی رو میدیدم که مسافرین رو بین ترمینال های مختلف جابجا می کنن. در فرودگاه دنبال اتاق عبادت گشتم. توی فرودگاه مونترال اتاقی وجود داره که برای ادیان مختلف کتاب، و نمادهای دینی رو گذاشتن. تعدادی جا و قرآن و فلشی که جهت قبله رو نشون میده برای مسلمان ها و کتاب های تورات و انجیل و کمی هم مربوط به مذاهب بو و هندی. در فرانکفورت اما اتاق مجزایی به عنوان خونه وجود داشت و همچنین اتاقی به عنوان کلیسا. در داخل خونه هم اتاق وضویی بود به سبک اهل سنت با جایی برای شستشوی پا. فروشگاه های "duty free"در فرودگاه ها همیشه منو جذب خودشون میکنن. اینکه چقدر راحت مردم پول میدن جایِ چیزهایی که ارزون نیست! اما در قالب اجناسِ بدون تعرفه بهشون فروخته میشه. اتفاقی که توی مغازه های سطح شهر میافته این هست که اجناس ممکنه تخفیف های خیلی خوبی بخورن و یک عطر ممکنه گاهی حتی با 40 تا 50 درصد تخفیف فروخته بشه. اما توی فروشگاه های "duty free" این امر به ندرت ممکنه بیافته و اجناس همیشه قیمت های پایه خودشون رو دارن. و این قیمت پایه ا اماً برای مسافر بهترین قیمت نیست. من عطری رو در کبک به قیمت 90 دلار (قبل از 15% مالیات) یدم که همون در فرودگاه استانبول یا فرانکفورت 90 یورو بود. 90 یورو میشه چیزی معادل 140 دلار!! تازه عطری که توی فرودگاه بود به نظرم سایز کوچکتری بود و مطمئن نیستم. بهترین ح اینجوری ممکنه پیش بیاد که مسافری از کشوری با ارزش پولی خوب به (یا از مسیر) کشوری به ارزش پولی پایین سفر کنه و تنها در این ح ه که ید از فروشگاه های ت فری براش به صرفه خواهد بود :)) در فرودگاه فرانکفورت خیلی زود به سالن و گیت مورد نظر برگشتم تا سوار بر ایرباس 330 عمانی به سمت مسقط برم. اولین تجربه پروازیم با ایرلایی عربی بود دوستانی از قبل بهم گفته بودن که عمانی ها با توجه به سابقه تاریخی ایرانی ها رو دوست دارن و رفتارشون مهربانانه است. قبلاً با این کلاس از هواپیما در پروازهای ایرکانادا و تورکیش سفر کرده بودم. راحتی نسبی دارن و جای پا بسته به نوع شرکت میتونه کمی بالاتر از حد نرمال باشه. با مزه بود که پرواز با پیام هایی عربی و شبیه به دعا با سلام بر خدا و حضرت محمد شروع شد. آرزوی سلامتی در سفر برای مسافرین کرد و بعد شروع کرد به پخش بیانیه های ایمنی پروازی به زبان های عربی، انگلیسی و آلمانی. پرواز شش ساعت و نیم طول داشت و از فاصله هوایی 185 کیلومتری کرمان رد شد و من رو برد مسقط. چرا تکنولوژی هنوز اونقدر پیشرفت نکرده که من همینجا پیاده شم؟ پرواز ساعت 7 عصر (به وقت محلی) بود که به مسقط رسید و میبایست زمانی به اندازه طول پرواز رو در فرودگاه سپری کنم تا پرواز ساعت 1:40 بامداد به مقصد تهران. فرودگاه مسقط هم به نسبت بزرگ بود و از طراحی داخلی تقریبا خوشایندی هم بهره گرفته بود. سعی شده بود المان های کویری و عربی رو در بخش بخش فرودگاه به نمایش بذارن در کنار اینکه فرودگاهی مدرن و زیبا داشته باشن. در فرودگاه مسقط کافه قهوه چی :)) فرودگاه مسقط هم خوشبختانه اینترنت رایگان داشت. برای دریافت یوزرنیم و پسورد باید به باجه اطلاعات مراجعه میکردی. اونجا مسئول با مزه باجه کلی فیش آماده کرده بود تا به مسافرایی که اینترنت میخوان بده و مثلا سرعت کار رو بالا ببره. اما با این شویه به جای 3 ساعت اینترنت مجانی همیشه مقدار کمتری نصیبتون میشه چون محاسبه زمان اون سه ساعت از زمان پرینت کدها شروع میشه نه از وقتی که شما کد رو وارد گوشی میکنی! در هر شکل من باید 6-7 ساعتی رو در فرودگاه منتظپر میموندم و آقاهه اینقدر مهربون بود که بهم دو بار کاغذ کد اینترنت مجانی بده :) فرودگاه رو علنا کارگرهای بنگلادشی اداره می . حجم بسیار بالایی از افراد مشغول به کار در خدمات راهنماها غیر عمانی بودن. برای پرواز آ ، مسقط به تهران، بویینگ 737 عمانی ساعت 1:40 صبح به وقت محلی مسقط رو ترک کرد و طی دو ساعت و نیم من رو به فرودگاه رسوند. پرواز تقریباً پر بود و برام جالب بود که غیر ایرانی های زیادی هم در پرواز بودن. خانومی بود که پا باسپورت پا تانی سفر میکرد اما مشخصاً ایرانی بود؟! خیلی خوش زبون و شلوغ و پلوغ بود و وقتی میخواست پیاده بشه با شوخی و خنده به آقایون میگفت بذارین من برم، من بعد کلی سال اومدم و میخوام برم کلی غذای خوشمزه بخورم. برم کباب بخورم :))) به خونه خوش اومدین :) کارهای فرودگاه خیلی سریع تر از اونچیزی که فکر می تمام شد. آقای پلیس تقریبا مهربان یه نگاه به پاس یه نگاه به من کرد و گفت خوش اومدی. چمدون ها هم سالم و سر موقع رسیدن. مشکل اساسی در ایرانی بودن فرودگاه بود. چرخ دستی ای در کنار نوار نقاله ها نبود و از خانوم میز اطلاعات هم که پرسیدم با شرمندگی گفت تمام شده. مثل اینکه چرخ دستی لیوان یکبار مصرف کنار آبخوری باشه و تمام شه :)) آقای محترم و لمیده یِ گمرکیان هم با بیسیم به صورت کاملا رندوم به مسافرینی که از جلوش رد میشدن اشاره می که "چک". چمدون ها رو از دستگاه اشعه ای رد و تمام! خیلی زودتر از برنامه رسیده بودم بیرون. اسنپ رو روی گوشی نسب داشتم اما مشکل در نداشتن سیم کارت بود. درنتیجه تلاشم برای گرفتن اسنپ با ش ت مواجه شد. تا ی های فرودگاه قیمت های بد و بالایی دارن. 90 تا صد هرازتومن برای فرودگاه تا هرجایی در تهران. اسنپ قیمت 36 تومن رو پیشنهاد میداد برای فرودگاه تا راه آهن. اینجوری بود که با راننده های شخصی زیادی که هر میرفتن و میومدن و مثل مواد فروظ ها تو گوشم می "تا ی میخوای آقا، خوش قیمت" وارد مذاکرده میشدم که چند و اینکه اسنب 36 تومن میشه :)) سر آ با 45 تومن به توافق رسیدیم و راهی راه آهن شدم. ساعت حدود 6 صبح پنج شنبه بود که به راه آهن رسیدم. چمدون ها رو بردم صندوق امانات و برای صبحانه دوری توی خیابون های اطراف راه آهن زدم. قرار بود تا ساعت 10 صبح، ی رو توی راه آهن ببینم و یه سری مدارک رو تحویلش بدم. جت لگ داشت کم کم اثرش رو میذاشت و بیتاب خواب بودم. خودم رو به سالن ترانزیت راه آهن کشوندم و دو سه باری برای چند لحظه شات داون شدم تا بالا ه ساعت 11 شد و قطار آماده مسافرگیری شد. سریع خودم رو به کوپه رسوندم و چمدون ها رو جا دادم و روی تخت بالا ولو شدم. در مسیر 15 ساعته قطار به کرمان شاید کمتر از 4 ساعت رو بیدار بودم و نهایتا، ساعت 3 صبح بود که به کرمان رسیدم. ترگاه خونه پر بود از گل های ناز گل های ناز برای من نوستالژی ای دارن به قد و قواره کودکی هام. تا بوده خونه ما گل ناز داشته و الان حیاط پر بود از گلای ریز و نازِ ناز :) کرمان عوض شده بود. بزرگ شده بود و ساعت 3 صبح، توی بلوار جمهوری، رستوران هایی باز بود و مردمی بودن که غذا می خوردن. کرمانِ بچه گی های من شهرِ مرغ ها بود که همه با غروبِ آفتاب می چپیدن تو خونه هاشون و کرمان این روزها، شهری جدید و جذاب. آماده برای باز کشف شدن ...