پیدا





خانومِ گربه ای

درخواست حذف اطلاعات

اول، خیابان خیابون maguire (بخونید: مِ گوآیِر) در ِ هست و محله یِ دلنشینی داره. خیابون راست و کج ادامه پیدا میکنه و گله به گله زیبایی و جاذبه داره تا به رودخونه سن لوران میرسه. در همون قسمت های اولِ خیابون کافه ها و مغازه ها قرار دارن و خیلی حسِ اروپایی واری به محله دادن. کتابخونه ای هم در اینجاست که ساختمونش به نظر قبلاً ساختمون شهرداری یا دادگاه؟! این محله بوده. بعد میرسیم به بستنی فروشی و پیتزافروشی نقلی و معروف م گوآیر. مغازه های کوچیک و نقلی که به حد سرویس دادن به 3- 4 تا مشتری جا دارن اما محصولشون اسمی برای خودش به هم زده. توی همین خیابون یه کافه نونوایی هست که "بِی گِل" (نون گرد و دونات شکل یی که برای صبحانه می خورن) داغ و تازه رو توی یه تنورِ چوبی و به سبک نون سنگکی های ایران تهیه میکنه. بارها میخواستم این خیابون رو قدم به قدم با ع معرفی کنم، اما هربار نشده و این پست هم به این مهم اختصاص نداره! دوم، خانه بعد از بخش مغازه ای، خیابون به یه چهار راه میرسه، که از بعد چهار راه، خیابون با شیب (شیب؟ بام؟؟) زیاد به سمت رودخونه سرازیر میشه. یه جایی وسط این خیابون پر شیب، توی سمت راست جاده (سمت چپ قبرستانی بزرگ و خوشگل قرار داره) یه خونه هست که بعید میدونم توجه رهگذری رو به خودش جلب نکنه. خونه ای با رنگ بندی شاد. با تزیین و دکور زیاد. خونه ای که زندگی از در و دیوارش می ریزه. بارها و بارها از جلویِ خونه رد شدم. گاهی پا شل و به سعی و تلاشِ صاحب خونه برای ایجادِ محلِ خودش دقت . با یه کم توجه آدم متوجه خیلی چیزها میشه. اول از همه صاحب این خونه باید خانم باشه. رنگ صورتی نقش مهمی در دکورها و رنگ های خونه داره. صاحب خونه گربه داره. پس تا اینجایِ کار با یه خانومِ گربه ای طرفیم. خانوم گربه ای تابلوهایی نصب کرده که به ماشین ها هشدار میده توی این محله گربه رفت و آمد میکنه. مراقبشون باشین. خانوم گربه ای دور تا دور خونه ش رو گل و گیاه کاشته و باغچه هایِ کوچیکش رو به شیوه ای منحصر به فرد تزیین کرده. خانوم گربه ای به پرنده ها هم علاقه داره. چون ویبینی برای تزیین باغچه، از قوری و استکان و نعلبکی استفاده کرده و توی استکان ها آب و دون میذاره تا پرنده ها بتونن بیان و بخورن. مامان بارها از جلوی خونه خانوم گربه ای رد شده بود و یک بار هم که حتی با مامان شهاب از محله میگذشته فرصت دست میده تا باهاش کمی صحبت کنن. به هزاران دلیل من هیچ وقت خانوم گربه ای رو ندیدم و مامان بارها بهم گفت یه کیک درست کنم و بریم خانوم گربه ای رو ببینیم تا مامان بهش بگه که چقدر از رد شدن از جلوی خونه ش لذت برده و و و. این برای من عجیب بود و خوب هیچ وقت هم انجام نشد. سوم، چای سالِ اول اقامت من در کبک سیتی پر از تازگی و تجارب خوب و شیرین بود. من و داریوش تازه پامون به دنیای جدید باز شده بود و کلی ذوق داشتیم برای ایجاد ارتباط با افراد مختلف و تشکیل حلقه های دوستی. ایجادِ یک برنامه دورهمی به صرف چای ایرانی یکی از اولین برنامه های ما بود که به رسمی تبدیل شد و تا زمانی که در خوابگاه بودم ادامه پیدا کرد. انواع چای، انواع افزودنی ها و دار و دوای گیاهی، و شیرینی ها بود که در برنامه های مختلف ارایه می کردیم. مهمان ها و خودمون هرکی هرچی داشتیم رو برنامه به برنامه رو می کردیم. با بزرگتر شدن گروه چای نوش، قوری های مختلفی هم یداری می شد. قوری هایی که ممکن بود در اثر قرار گرفت روی حرارت تقریبا غیر مستقیم ترک بردارن و ما رو م م به ید قوری بعدی ن، یا قوری هایی که هدیه داده میشدن و و و وقتی که از خوابگاه به خونه نقل مکان قوری ها رو هم همراهم بردم. برنامه چای کمرنگ و کمرنگ تر شد اما حالا که فرصتش مهیا بود مهمانی ها جای چای پارتی رو گرفت و چای همیشه بخشی از یک مهمانی ایرانی بود. آ ، خانم گربه ای اولِ جولای عید جابجایی هست در کبک سیتی. به صورت سنتی قراردادهای خونه از اول جولای تا اول جولای سال بعدش بسته میشه و در این روز همه ی شهر به جنب و جوش میافته برای اسباب کشی از خونه ای به خونه ای. من اما چون 17 روز به بازگشت داشتم قرداد خونه رو تمدید ن و قول و قراری گذاشتم با رفقا که این مدت رو پیش اونا سپری کنم. اما به هر شکل باید وسایل رو جمع و جور می ، بخشی از اموال رو به دوستان هدیه ، بخشی رو فروختم و بخشی رو در خونه دوستانی دیگه به امانت گذاشتم. آ ین چیزهایی که از خونه بیرون اومد قوری های رنگی و خوشگلی بودن که برای مدت ها در بالای ک نت نقش دکوری رو داشتن و همیشه در هر مهمانی بحث رو به چای می کشوندن. به خودم گفتم این ها باید برن پش خانوم گربه ای، همونجوری که مامان گفته بود. اما فرصت و امکانات درست کیک نداشتم. دو سه تا از بچه ها رو برداشتم و رفتیم سمت خونه ی خانم گربه ای. واکنشش همراه با تعجب بود. تعجبی دلپذیر. لذت برده بود که از دیدن خونه ش لذت برده بودیم و براش مهم بود که به باغچه و دکوراسیونش دقت کرده بودیم. کمی گپ و گفت ساده انجام دادیم و بهمون گفت تا میتونیم بیشتر وارد حیاطش بشیم تا کنج اختصاصی و پنهانش رو ببینیم. دنیایی ایجاد کرده بود زیبا، برای خودش و شش گربه ی ِ ن خونه یِ صورتی. از خانوم گربه ای برایِ خلق محلی که لبخند رو روی لبِ رهگذران میاره تشکر کردیم و رهسپار زندگی شدیم ... برای باز شدن ع ها کمی صبور باشین. نمادهای گربه ای در دور تا دور خونه به چشم میخورن بخشی از دکوراسیون قوری و فنجونی :) نه واقعاً انتظارتون از ماشین خانوم گربه ای چی بود؟! یاد هلو کیتی می افتم با دیدنش :))) پ.ن. خانم گربه ای به ظاهر در دهه شصت زندگی بود و زندگی و نشاط از لبخند و چشماش جاری بود.